زندگینامه

دوره ی امام صادق (ع)

برخی از ادوار و عصور اسلامی با عصرهای دیگر اسلام تفاوتهائی داشت و عصر امام علیه السلام هم به مناسبت اوضاع و احوال
محیط و احتیاجات مردم دارای امتیازاتی بوده و آن احتیاجات از آنجا ناشی شد که ملت عرب از کنار بودن و گوشهگیری بیرون
آمده و با سایر امم و ملتهای متمدن روز خلطه و آمیزش پیدا کرد و افکار آن ملتها در امت عرب رسوخ و نفوذ نمود و در نتیجه
[صفحه ۵۰ ] عربها دارای وجودیتی شدند که دنیا آنها را شناخت و در عداد ملتهای متمدن محسوب گردیده بلکه از بسیاری ملتهای
صفحه ۲۶ از ۱۰۲
متمدن آن روز برتری یافتند و به هر حال طریقه و اسلوب حکومت اسلام و طرز رفتار خلفاء و حکام و ولات و امراء که مقصود
بالاصاله ما در این گفتار است در بدو پیدایش اسلام بر دو نوع بود. نوع اول دورهی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای
راشدین بعد از او تا ختم دورهی علی بن ابیطالب علیه السلام نوع دوم دورهای است که از معاویۀ بن ابوسفیان شروع و تا امروز باقی
است. مرحلهی اول که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را طی کرده در حقیقت دوره انقلاب در معنای بسیار وسیع آن بود
یعنی مرحلهی بدوی و انشاء یک ملت جدید که بنیان آن از نو پیریزی میشد و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میخواست
برنامهاش همانطور که بود و اقتضا داشت اجرا شود زیرا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم دینی را که عرب از آن پیروی
میکرد نسخ نمود و آن را بدین جدیدی تبدیل کرد که دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم نامیده میشد و دین محمد صلی الله
علیه و آله و سلم همان دین خدا بود که او برای مردم آورده و تصمیم داشت تمام عادات و تقالیدی که منافی و مخالف دین او بود
از بین ببرد و آنها را به عادت و تقالیدی تبدیل کند که از کتاب خدا ریشه گرفته باشد و سنت خود او اقتضا میکند و به طوری که
میدانیم در اجرای برنامهی او کر و فر و بالا و پایینهای بسیاری پیشامد و گرد نهائی زده شد و پهلوانانی به خاک و خون افتادند و
نصر و فتحهائی نصیب شد و احیانا شکست هائی اتفاق افتاد [صفحه ۵۱ ] و این مرحلهی انقلاب همچنان ادامه داشت تا به نتیجه
رسید و فتح و پیروزی کامل گردید و صاحب رسالت شریعت خود را به مرحلهی اجراء درآورد و شریعت مزبور راه خود را پیش
گرفت و همانطور که خدا میخواست شروع به نمو و توسعه کرد و بعد از این مرحله یعنی پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه
و آله و سلم دورهی خلفای راشدین یکی پس از دیگری رسید و آن دورهها هم دنبالهی عهد رسالت و در حقیقت تاکید و مرحلهی
اول و دورهی تنفیذ دستورات رسول صلی الله علیه و آله و سلم بوده است این دوره دورهای بود که اسلام در تودهی مردم نفوذ کرد
و مردم به حقوق خود رسیدند و در واقع دورهی احقاق حق و خدمت به عالم انسانیت و دورهای بود که مردم احساس مسئولیت
کردند و عدالت همه جا را گرفت و تساوی در حقوق عامه بین عموم طبقات و الغای تمام امتیازات که هدف اولیای اسلام بود
عملی شد و روح قبیله و تعصب عشیره و استبداد از بین رفت و اسلام به معنای واقعی خود یعنی آن معنی و هدفی که محمد صلی
الله علیه و آله و سلم خواسته بود به تمام معنی رواج یافت زیرا فرمانده و رهبر آن ملت افراد صالح بودند و بالطبع مردم تحت رهبری
آنها هم صالح میشدند و شده بودند و البته اقداماتی که از طرف خلیفهی سوم عثمان بن عفان در چند سال اخیر خلافت خود به
عمل آمد و نزدیکان و اقر به او بستگان خود را بیشتر طرف عنایت خود قرار میداد و امتیازات زیادی به آنها داده بنا بر عادت
مألوف عرب و غیر عرب بود که زمامداران امور در هر جا این رویه را تعقیب میکردند و اگر اعمال عثمان را با اعمال رؤسا و
خلفی بنیامیه و بنی العباس و ولات و حکام آنها و سایر پادشاهان و امرای دنیا مقایسه کنیم در حکم قطره و دریا بوده و پولهائی که
عثمان داد در واقع در برابر آن بخششها رقم کوچکی [صفحه ۵۲ ] محسوب گشته چیز مهمی نبوده است – نهایت آنکه چون
مسلمانان نزدیک به دورهی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند و آن حضرت آنها را تعلیم داده و مسئولیت آنها را در
برابر یکدیگر و برابر خدا به آنها گوشزد کرده بود حاضر نبودند ذرهای برخلاف عدالت رفتار و به اندازهی خردلی از جادهی
مستقیم دیانت انحراف پیدا نمایند و یک فرد مسلمان خود را در ذات خدا و حقیقت فانی میدانست و طعم عدالت و انصاف را
چشیده و دانسته بود که خلیفهی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باید مانند خود آن حضرت باشد و قبلا هم ابوبکر و عمر دو
تن از خلفای پیش از عثمان بودند که از راه معین شده از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منحرف نشدند و برنامهی
اجتماعی اسلام را نکته به نکته اجرا میکردند و انصاف و عدالت را تا حد امکان رعایت مینمودند و رویهی پیغمبر اسلام صلی الله
علیه و آله و سلم آنها را همیشه به راه راست ارشاد مینمود و مواقع عدالت را تشخیص میدادند – و به مسئولیت بزرگ خود که هر
فردی در برابر جامعه داشت آگاه بودند و چون مردم متوجه شدند که عمل خلیفهی سوم یک نوع انحراف زننده در مفهوم دیانت
اسلام و برنامهی رسالت شده است قیام کرده و شد آنچه شد و تاریخ برای ما بیان کرده است بلی احساس مسلمانان به مسئولیت
صفحه ۲۷ از ۱۰۲
خود به آن صورت از احساسات عالیه به تنهائی موقعیت دیانت را حفظ کرد و مسلمانان را به آن درجه ترقی رسانید و دورهی
خلفاء را دوره طلائی اسلام ساخت و رویهی مسلمانان خود به خود اسلوب و طریقهی حکومت را که در نهایت انسجام و استحکام
بود تعیین کرده و نشان میداد و مردم میدیدند که این رویه با دستورهای قرآن مجید منطبق است و هدف خلفا و صحابه و
مسلمانان همه یکی بود و تمام آنها بدون استثناء در شخص خود هیچ امتیازی نمیدیدند و کلمهای که علی بن ابیطالب علیه السلام
ادا میکرد همان کلمهای بود که محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده [صفحه ۵۳ ] بود و کلمهی مزبور شاهد بزرگی
است که آن دوره دورهی خدا بود که با محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم شروع به علی بن ابیطالب علیه السلام ختم
گردید اما دوره و عصر ابو عبدالله الصادق علیه السلام دورهای بود که دنبال پیشرفت اسلام یعنی جزء مرحلهی دوم است به این معنی
که اسلوب و طریقهی حکومت یک باره از دست عدل علی بن ابیطالب علیه السلام بیرون رفته و به دست ظلم معاویۀ بن ابی سفیان
درآمده از این انتقال فجأئی قیافهی تاریخ اسلام تغییر کرد و مفهوم واقعی خلافت اسلامی و منطوق آن هر دو با رفتن علی بن
ابیطالب علیه السلام عوض شد و از بین رفت و عربها دوره و عادات جاهلیت خود رجوع کرده به عقب برگشتند ولی نه به طرز قدیم
بلکه با نظم و ترتیب منظم حکومت و قدرت وسیعتر و با پول و خزاین مملو از طلا و نقره و اموال زیاد و مطلب قابل توجه در این
مرحله این است که اسلوب حکومت در این ادوار و عصر با اسلوب حکومت دورهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای
راشدین بسیار فرق داشت و دورهی بعد از خلفای راشدین دوره ستم و جور و فرو رفتن در شهوات و دور از مفهوم رسالت اسلامی
و دورهای بود که حکام در نهایت بیباکی و فضاحت زندگی میکردند و قصور خلفاء امویین و بنی العباس (مگر در برخی
دورهها) در فسق و فجور و انواع رذائل اخلاقی و بیعفتی و اقسام کارهای ناشایست و حیوانی کامل غوطهور (و در داخلهی آن
قصور عالی جز لعنت خدا چیزی نبوده است) و مردم همه در دورهای که امام صادق علیه السلام خوشبختانه شمع وجودش نورافشانی
میکرد از جهتی با فتنه و آشوب آشنا شده و با اقتباس از اولیاء خود حیلهها و ریاکاریها و خودسازیها را یاد گرفته و راههائی که
آنها را به مقاصد دنیوی میرسانید به خوبی دانسته بودند [صفحه ۵۴ ] در برابر هم طریقهی دینداری و بحث در امور دین و فهم
قرآن و تا اندازهای به حکومت عقل و دلائل منطقی وقوف یافته و موازین و مقیاسهای عدالت و ظلم را با مقایسه بین سیرهی خلفای
راشدین از یکسو و سیرهی خلفای امویین از سوی دیگر از آنچه دورهی سفاح و منصور دیده بودند تشخیص داده بودند و اطلاعات
آنها از سیرهی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خلفاء راشدین و اعمال ظالمانه و مستبدانه بنیامیه و اخیرا سفاح و منصور
مردم را بیدار و باهوش ساخته بود و مختصر نکه مردم بر بسیاری از حقایق آگاه شده و حیله و خدعه و اغفال که از طرف بنیامیه
در کار مردم اعمال میشد در این زمان بازار و رونقی داشت و سیاست مفید و قابل توجهی هم نبود و این جریانها موجب عبرت
شده کمکم زبان مردم به پرسش از این و آن و گفتن چرا و چگونه باز گردید و از هر چیز سؤال میکردند و از این راه است که
مورخین دورهی امام صادق علیه السلام را دورهی مذاهب و آراء مختلف و درهم شدن سلیقهها و اصطکاک عقاید و اختلاف
مشرب و آراء و دورهی شک و ریب و جدل و بحث و عصر دلیل و تحقیق دانستهاند و مردم به بحث و مجادله و تفتیش و بررسی و
کنجکاوی و مناقشهی در قضایای دینی و مذهبی رغبت زیادی پیدا کرده بودند امام صادق علیه السلام در بین این غوغا و این وضع
غیر ثابت و آن شکوک و شبهات و گمراهیها و بین آن فرقههای متعدد اسلامی که با هم در مجادله و جر و بحث بودند زندگانی
میکرد دلائل معارضین را با دلیل و حجت آنها را با حجت رد میکرد و اگر اتفاق او را با دستهی گول خورده و متحیر جمع
میکرد با نهایت آقائی و علو همت آنها را از تحیر خارج و به راه مستقیم میآورد و اگر با مردم رعیت و طبقهی سوم و پائینتر بر
میخورد در بین آنها شانه به شانه راه میرفت و شبهات آنها را رفع میکرد و اگر به یک جاهل گول خوردهی خودخواه [صفحه
۵۵ ] تصادف مینمود او را با دلائل غیر قابل انکار ناچار به تسلیم میکرد و چنان او را زمین میزد که دیگر قدرت برخاستن نداشت
و با فرد متواضع و مؤدب چنان هم قدمی میکرد که گوئی با او دوست بود تا او را از گمراهی نجات دهد و به روی او تبسم
صفحه ۲۸ از ۱۰۲
میکرد و در آن تبسم هزاران نشانهی محبت و برادری نهفته و نشان داده میشد و با او مناقشه و مجادله مهر آمیزی کرده با زبان
متواضعین با او گفتگو میکرد و با نهایت مسامحه و گذشت با او بحث و همراهی مینمود تا او را رهبری کند و به راه راست
هدایت نماید و او هم به اختیار دنبال امام میرفت
برگرفته از کتاب الإمام جعفر الصادق علیه السلام نوشته: احمد مغنیه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *