حوادث، وقایع، هجرت

چگونگی کشته شدن ابومسلم

امارت حاج عنوان مهمی بود که خود حاکم یا ولیعهد آن را به عهده می گرفت. در سال آخر خلافت سفاح، ابومسلم امارت حاج را داشت اتفاقا سفاح برادر خویش و ولیعهد خود، منصور را هم بر امارت حاج به مکه فرستاد. ابومسلم خشمگین شد و گفت: سال دیگری غیر از این سال نبود که منصور حج کند. در این سفر ابومسلم مهابت منصور را شکست. چون که ابومسلم اموال فراوانی را برای رفاه مردم و اصلاح راهها میان مردم پراکنده نمود. و منصور چیزی نداشت که به مردم بدهد، ابومسلم پس از ادای حج از منصور جلوتر حرکت نمود. اتفاقا در همین سفر خبر مرگ سفاح رسید منصور به خلافت رسید و سپس جریان مخالفت عمویش در شام پیش آمد منصور، ابومسلم را برای جنگ با عمویش معین کرد و جریان آن چنین بود:
«عبدالله بن علی» عموی سفاح بود. سفاح ولایت شام و فلسطین را به او داد و گفت: شام و فلسطین از آن تو آنچه از اموال بنی امیه به دست آوردی گوارای تو باد!
عبدالله بن علی مشغول جمع آوری اموال شد تا دوران منصور رسید او به منصور که برادر زاده اش بود حسد می ورزید منصور در نامه ای که برای عمویش
[صفحه ۴۹]
فرستاد نوشت کسی را حق نداری بکشی، مگر اینکه اول به امیرالمؤمنین خبر داده باشی.
عبدالله بن علی در پاسخ نامه ی منصور، نامه ی تندی نوشت و به دنبال آن از ارسال خراج و مالیات، به مرکز خلافت جلوگیری به عمل آورد. و در شام اعلان استقلال کرد و از بنی امیه که در مخفی گاهها بودند استمداد نمود.
منصور به سرعت نامه ای به ابومسلم فرستاد و از وی خواست تا به دستگیری و سرکوبی عمویش اقدام کند.
لشکریان عبدالله بن علی با ابومسلم برخورد نمودند. جنگی سنگین و خونین درگرفت که در نتیجه لشکریان عبدالله بن علی شکست خوردند و خود او اسیر گردید. ابومسلم او را نزد منصور فرستاد، منصور به عمویش گفت: ما به تو احسان و مواسات نمودیم، اما تو قدر احسان ما را ندانسته حسد ورزیدی، حالا من از روی عطوفت و برای صله رحم تو را در حبس آسانی قرار می دهم، تا خودت را تأدیب کنی و از کردارت پشیمان شوی.
منصور دستور داد خانه ای ساختند که پایه های آن روی قطعه های نمک بود «عبدالله بن علی» را در چنین منزلی زندانی نمودند بعد از چند روزی که گذشت منصور دستور داد آب را در اطراف خانه رها کنند! نمک ها آب شد سقف خانه فرود آمد و عموی منصور هلاک گردید.
ابومسلم خراسانی از طرف شام بدون ملاقات با منصور به طرف خراسان رهسپار گردید. منصور حس کرد که اگر ابومسلم به خراسان برسد علنا اظهار مخالفت خواهد کرد، بنابراین نامه ای به ابومسلم نوشت که در بین راه به دست ابومسلم رسید منصور به ابومسلم نوشته بود که باید حتما او را ملاقات کند و به همراه نامه یکی از دوستان قدیمی ابومسلم به نام «جریر بن یزید» را فرستاده بود او به ابومسلم نصیحت و سفارش نمود که ای امیر، تو برای خانواده ی عباسی خیلی زحمت کشیدی، مردم خواهند گفت: ابومسلم چقدر فداکاری کرد بعد هم نقض
[صفحه ۵۰]
بیعت کرد و رفت. لشکر خودت با تو مخالفت خواهند کرد.
من صلاح نمی دانم با این حال بدون ملاقات منصور مراجعت کنی، ابومسلم مهیا شد برای برگشتن «مالک بن هشیم» که از دوستان ابومسلم بود او را از مراجعت نهی کرد و گفت: به راه خود به طرف خراسان ادامه بده، ابومسلم پاسخ داد: مگر نمی بینی مبتلا به دست ابلیس یعنی جریر شده ام تا به حال این طور مبتلا نشده بودم فکرم را گرفته، نمی دانم چه کنم؟!
ضمن اینکه منصور جواب نامه ی ابومسلم را هم داده بود اینک متن نامه ی ابومسلم به منصور را می آوریم.
برگرفته از کتاب بر امام صادق علیه السلام چه گذشت نوشته آقای محمد حسن موسوی کاشانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *