حوادث، وقایع، هجرت

بیعت در ابواء زمان امام صادق

ابواء محلی است بین مدینه و مکه، دسته ای از بنی هاشم برای بیعت در امر خلافت جمع شدند. چون شنیده بودند که مهدی موعود از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و باید در موقعی ظهور نماید و نامش نام پیغمبر است.
عبدالله محض چند پسر داشت به نامهای محمد و ابراهیم و موسی. عبدالله می گفت «مهدی موعود پسر من محمد است با او بیعت کنید».
در این جلسه منصور دوانیقی و صالح بن علی و دیگران از عباسیان نیز حضور داشتند. «صالح بن علی» گفت: می دانید مردم از شما انتظار خلافت دارند در این موقع خوب است برای یک نفر بیعت بگیرید امید است موفق بشوید. عبدالله محض برخاست و گفت: می دانید پسر من «محمد» همان «مهدی موعود» است با او بیعت کنید. بعضی بیعت کردند و بعضی گفتند: جعفر صادق علیه السلام که بزرگ بنی هاشم است باید بیاید. عبدالله محض گفت: اگر وی بیاید نخواهد گذاشت این بیعت تمام شود! به هر حال به دنبال حضرت صادق علیه السلام فرستادند و خواستند که تشریف بیاورد. حضرت صادق علیه السلام وارد مجلس شد عبدالله محض امام صادق علیه السلام را جای خود نشانید و بعد از مراعات ادب عرض کرد: شما را برای مسئله ی بیعت خواستیم تا با پسرم «محمد» به عنوان «مهدی موعود» بیعت کنید.
[صفحه ۷۱]
در اینجا امام صادق علیه السلام فرمود: لا تفعله فان الامر لم یأت.
این کار را نکنید مهدی موعود هنوز نیامده و این پسر تو مهدی موعود نیست خلافت نیز به او نخواهد رسید.
عبدالله در غضب شد و گفت: کلماتی را که می گوئی از روی حسد است و می ترسی که پسر من خلیفه شود.
سخنان عبدالله سبب شد که حضرت صادق علیه السلام بعضی از اسرار را فاش نماید و چند کلمه فرمود که همه ی آنان مبهوت ماندند حضرت فرمود: «به خدا سوگند از روی حسد نیست لیکن نه محمد و نه ابراهیم و نه اولاد آنها هیچ یک به خلافت نخواهند رسید.» آنگاه امام صادق علیه السلام دست گذارد به شانه ی سفاح و فرمود: ای عبدالله خلافت به اینها خواهد رسید و بدان پسران تو کشته خواهند شد و در موقع حرکت فرمود: می بینید صاحب عبای زرد را؟ و اشاره به ابی جعفر منصور نمود و فرمود: گویا می بینم همین منصور پسر تو را می کشد.
عبدالله گفت: آیا محمد پسر من را می کشد؟ حضرت فرمود: بلی، عبدالله گفت: این هم از روی حسد است. چگونه این منصور چنین قدرتی پیدا می کند. حضرت صادق علیه السلام از مجلس بیرون آمدند. [۳۹].
منصور با چند تن از پی حضرت صادق علیه السلام روان شدند و گفتند: ای پسر رسول خدا این سخن که فرمودید همین گونه خواهد شد حضرت فرمود آری.
ابن حجر، در الصواعق المحرقه، از مکالمه ی حضرت امام باقر علیه السلام با منصور عباسی در موضوع خلافت سخن گفته است:
هنگامی که امام علیه السلام منصور را از سلطنتش بر شرق و غرب زمین و درازی مدت آن خبر داد. سپس منصور به امام گفت: سلطنت ما پیش از سلطنت شماست؟ حضرت فرمود: آری. منصور گفت: آیا از فرزندان من هم سلطنت می کنند؟ حضرت
[صفحه ۷۲]
فرمود: بلی، منصور گفت: مدت سلطنت بنی امیه درازتر است یا مدت سلطنت ما؟ حضرت فرمود: مدت شما. کودکان شما با این سلطنت چنان بازی کنند که با گوی بازی می کنند. این است آنچه پدرم به من وصیت کرد. پس چون خلافت به منصور رسید از قول حضرت باقر علیه السلام شگفت زده شد.
این جریانات به قبل از پیروزی تعلق داشت لکن در هنگام پیروزی یک بار دیگر مسئله ی بیعت به یک صورت دیگر اتفاق افتاد.
برگرفته از کتاب بر امام صادق علیه السلام چه گذشت نوشته آقای محمد حسن موسوی کاشانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *