امامت و رهبری، حاکمان زمان

بنی امیه و موالی

از جمله عوامل مهمی که در نارضایی مردم از هیئت حاکمه و در نتیجه سقوط و انحطاط بنیامیه تاثیر بسزایی داشت، مسئلهی موالی بود، زیرا امویان غیرعرب را تحقیر میکردند و برخوردشان با آنان از روی بیاعتنایی بود، به طوری که این گروه (موالی) در نظر حکومت اموی از پستترین اقشار اجتماع به شمار میرفتند و از بسیاری حقوق مدنی و اجتماعی محروم بودند. جرجی زیدان مینویسد: دولت اموی برای برتری عرب و حفظ نژاد عرب بسیار میکوشید و دفتر مخصوصی برای ثبت نام نوزادان خارج شامات و غیره ترتیب داد… در زمان امویان دولت سیاسی شد و شمشیر تعصب به جای عدل و پرهیزکاری به میان آمد. بنیامیه برای انتشار زبان عربی در ممالک وسیع اسلامی اقدامات مهمی کردند، از آن جمله دیوانهای (دفاتر) دولتی را از قبطی و رومی و فارسی به زبان عربی منتقل کردند و مصر قبطی و شام رومی و عراق کلدانی یا نبطی را تدریجا به ممالک عربی تبدیل نمودند، به قسمی که اکنون آن ممالک جزء بلاد عرب محسوب میشود و اگر ترک یا اروپایی یا غیره به این ممالک درآید و فرزند پیدا کند، نسلش عرب محسوب میشود.
عرب در زمان بنیامیه به همان خشونت و سادگی پیشین باقی ماند. خلفای اموی فرزندان خود را میان اعراب بدوی میفرستادند تا زبان عربی را نیک بیاموزند و عادات و رسوم ایالتی را فراگیرند. بسیاری از عادات بدوی جاهلیت در زمان بنیامیه شایع بود و مثل آن ایام با یکدیگر مشاعره و مفاخره و مباهله (یکدیگر را نفرین کردن) میکردند و در مجامع عمومی شعر میسرودند و راجع به ایام جاهلیت و جنگها و صلحها سخنوری داشتند. در بیرون بصره در محلی موسوم به «مربد» در مواقع معین برای سخنوری و مشاعره جمع میشدند و در حقیقت آنجا هم مانند بازار عکاظ ایام جاهلیت بود. علما و شعرا و گویندگان عرب حلقه حلقه در مربد گرد میآمدند و از
[صفحه ۱۴۳]
گذشتهی خود صحبت میداشتند و همانطور که شترچرانها در آنجا حلقه (محفل) داشتند، فرزدق شاعر مشهور و همنشینان او نیز حلقهای تشکیل میدادند و همین نشست و برخاستها و آمد و شدها و گفتگوها، تعصب آنان را به روزگار پیش از اسلام بر میگردانید. عربها در زمان بنیامیه به منتهای قدرت و بزرگواری رسیدند و در سراسر جهان پراکنده شدند و در هیچ دوره مثل دورهی بنیامیه عزت و اقتدار نیافتند [۲۶۵].
در زمان معاویه، موالی (مسلمانان غیرعرب) زیاد شدند. معاویه از کثرت آنان به هراس افتاد که مبادا تولید زحمت کنند، و به نظرش رسید که تمام موالی یا بعضی از آنان را بکشد. اما پیش از آنکه فکر خود را عملی سازد، با یاران خویش مشورت کرد و به آنان چنین گفت: میبینم که شمارهی موالی فزونی یافته و بیم آن میرود که بر عرب بتازند. اینک پندارم که بهتر آن است بخشی از آنان را بکشم و بخشی را برای راهسازی و خرید و فروش در بازار نگاه دارم.
سمره بن جندب این رای معاویه را پسندید و اجازه خواست خود این وظیفهی اخلاقی را انجام دهد، اما احنف بن قیس برخلاف نظر سمره اظهار عقیده کرد گفت: این کار خطا است. اینها در همه چیز با ما شریک شدند و ما آنها را با خود شریک ساختیم، برادران مادری و داییهای ما و آزاد کردههای ما هستند و کشتن آنان روا نیست.
معاویه فکر احنف را پسندید و از کشتن آنان چشم پوشید. از همین جریان میتوان نظر اعراب را نسبت به دیگران دانست که خلیفهی مسلمین ناگهان به فکر میافتد هزاران مسلمان را به گناه عرب نبودن مانند گوسفند سر ببرد و هیچ عیبی در این عمل نمیبیند [۲۶۶].
آنچه گذشت نمونهای از برخورد عرب با موالی بود. وقتی حکومت به
[صفحه ۱۴۴]
خلفای بنیامیه و آل مروان رسید، اساس دین مبین اسلام را که روی مساوات و عدالت پایهریزی شده است نادیده گرفتند و حکمرانان عرب در عهد اموی برخلاف صریح اسلام دولت عربی محض تشکیل دادند. اساس دولت بنیامیه تحقیر ملل غیرعرب بود و عرب را در تمام شئون ترجیح میدادند، زیرا – چنانکه یادآور شدیم – عرب بیاندازه به خود مغرور بود و غرور و خودبینی او به جایی رسیده بود که جنس عرب را ذاتا از همهی ملل عالم به فضیلت ممتاز و منحصر میدانست و برای هیچ کس اعتباری قائل نبود و با جنس غیرعرب با تمام نیرو مخالفت میکرد، تا آنجا که میگفت نژاد عرب برای حکمرانی و دیگر نژادها برای نوکری و خدمتگزاری عرب خلق شدهاند. به این جهت حکومت بنیامیه که اساس آن بر بزرگداشت عرب و تحقیر ملل دیگر نهاده شده بود، حس این عصبیت را در مردم تحریک کرد تا آنان را به عالیترین درجهی عجب و خودپسندی رسانید، به گونهای که موالی (ایرانیان) را بیاندازه خوار و زبون میشمردند و دانشمندترین مردم اگر از این طبقه بودند، در نظر عرب از بهایم و چهارپایان پستتر به شمار میرفتند.
در هر حال تحقیر موالی و عصبیت عرب بر عجم یکی از نتایج مستقیم حکومت بنیامیه بود که حکومت عربی خالص داشتند و حتی الامکان موالی را به هیچ کار مهمی نمیگماشتند.
علاوه بر این بنیامیه با تمام قوا فکر ضد موالی را در روح عرب تایید میکردند و با اینکه قرآن همهی مومنان را از هر ملت و قشری برادر شمرده است [۲۶۷] اما عرب برادر صلبی خود را که از مادر با آنها جدا بود (هجین) از ارث پدر بینصیب میدانست و با خود برادر نمیشمرد تا چه رسد به اینکه مسلمان بیگانهای را برادر خویش بداند.
خلاصه دین مقدس اسلام و صریح قرآن و اخبار با تعصب جاهلانهی عرب مخالف است و هرگز تحقیر موالی و برتری نژاد عرب را جایز نمیشمرد، اما
[صفحه ۱۴۵]
وقتی زمام امور به دست بنیامیه افتاد، کارها را به دست عرب دادند و به خاطر تعصبات جاهلانه به طور کلی احکام قرآن را کنار گذاشتند.
خلفای بنیامیه تا آنجا از عرب دفاع میکردند که یکی از احزاب سهگانهای که در دوران حکومت آنان به وجود آمد، حزب عربی بود و این حزب اولین فرقهای بود که در زمان دولت بنیامیه پیدا شد. همچنین یکی از دلایل چهارگانهای که بنیامیه برای ترجیح عرب بر دیگر اقوام میآوردند این بود که دین اسلام در میان قوم عرب ظاهر گردید و پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از جنس عرب بود [۲۶۸].
به هر حال بنیامیه آنقدر نسبت به موالی سخت میگرفتند و به آنها ستم میکردند که هنگام جنگ آنان را با پای پیاده و شکم گرسنه به میدان جنگ میکشاندند و کمترین سهمی از غنایم جنگی به آنان نمیدادند [۲۶۹].
بنیامیه خلافت را بر پسر کنیز (غیرعرب) حرام میدانستند گرچه پدرش قریشی باشد. بدین جهت همین که زید بن علی بن الحسین علیهالسلام برای انتزاع خلافت از بنیامیه قیام کرد، هشام به او گفت: هوای خلافت در سر داری، اما تو که مادرت کنیز است، چگونه میتوانی چنین مقامی را دارا شوی؟
برگرفته از کتاب پرتوی از زندگانی امام صادق علیه السلام نوشته آقای نورالله علیدوست خراسانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *