امامت و رهبری، حاکمان زمان

اتهامات منصور علیه امام صادق(ع)

(۲) با گذشت زمان خبررسانی سخنچینان علیه امام صادق افزون شد، و زمینه را برای آشکار ساختن کینههای پنهان در منصور و ایجاد خشم علیه امام آماده ساخت.
منصور در سال ۱۴۷ هجری به حج رفت، و به محض ورود به مدینه به ربیع فرمان داد تا جعفر صادق را به حضورش بیاورد؛ وی به ربیع گفت: کسی را بفرست تا جعفر را با خفت و خواری نزد من بیاورد، خدا مرا بکشد اگر او را نکشم. ربیع خود را به فراموشی زد شاید منصور نیز فراموش کند؛ اما او بار دیگر یادآوری کرد و گفت: کسی را گسیل دار تا او را با درماندگی نزد من بیاورد. امام را آوردند و حضورش را به منصور اطلاع دادند. چون امام بر منصور وارد شد وحشیانه با حضرتش برخورد کرد و سخنانی گفت که مجال ذکرش نیست.
منصور گفت: عراقیان تو را امام خود میدانند و زکات اموالشان را به تو میدهند، در حکومت من کفر میورزی و آشوبگری میکنی، خدا مرا بکشد اگر ترا نکشم.
امام گفت: ای امیر، سلیمان را نعمت داده شد و او سپاس گفت؛ ایوب مورد
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۶۷
رنج و آزمایش قرار گرفت، صبر پیشه کرد؛ یوسف مظلوم واقع شد، گذشت کرد.
(۱) منصور گفت: نزدیک من بیا، تو ای ابو عبد الله در نظرم بیگناهی و پاک، و کمترین آشوبگری؛ خداوند به تو بیشترین پاداشی که نسبت به ارحام و خویشاوندان میبخشد، بدهد. آنگاه دستش را گرفت و در کنارش نشاند و گفت: برایم عطری گرانبها بیاورید. برایش روغنی معطر آوردند، وی با دستهای خود امام را عطرآگین کرد، پس از آن گفت: در امان خدا؛ بعد گفت: ای ربیع ابو عبد الله را هدیه و جامهای همراه کن.
ربیع میگوید من به دنبال جعفر روان شدم و به او گفتم: من چیزی قبل از این دیدم که تو ندیدی و بعدا چیزی دیدم که تو نیز دیدی؛ هنگام ورود به او چه گفتی؟ امام فرمود: گفتم خدایا! به چشمان همیشه بیدارت حفظم کن، با قدرت استوار و بیرقیبت حمایتم نما، با قدرتی که بر من داری از گناهم درگذر، مبادا هلاک شوم که امیدم به تو بسته است؛ خدایا! تو بزرگتر و بالاتر از کسی هستی که از او در هراسم؛ پروردگارا! به دست تو او را از خود میرانم و از شرش به تو پناه میآورم. [۳۸]
فکر از میان برداشتن جعفر بن محمد (ع) در ذهن منصور ریشه دوانده بود، زیرا میدانست هزاران کس به امامت او اعتقاد دارند و زکات مالشان را به وی میدهند، و به او به دیده احترام مینگرند؛ چنان که اکثر یاران و اطرافیان آگاه منصور نیز قایل به امامت جعفر صادق بودند.
منصور یک بار خواست امام را امتحان کند تا بهانهای برای گرفتار ساختن وی به دست آید. ابن مهاجر را فراخواند و به او گفت: این مال را بردار و به مدینه برو و عبد الله بن حسن و جعفر بن محمد و اهل بیتش را دیدار کن و بگو: من از شیعیان شما و مردی غریب از خراسانم و مردم مالی برای شما فرستادهاند. سپس با شرایطی به هر کدام مقداری بده و چون آنان اموال را گرفتند بگو من امانتدارم و دوست دارم نوشتهای به عنوان رسید این اموال به من بدهید. او رفت، وقتی بازگشت، منصور به او گفت: پشت سرت را چگونه میبینی؟ گفت: افراد مورد نظر را دیدم و این هم نوشته آنان، به استثناء جعفر بن محمد (ع)؛ او را در مسجد النبی دیدم که نماز میخواند، پشت سرش نشستم و با خود گفتم هنگام رفتن مطلبم را به او خواهم گفت. ولی او با شتاب نماز را به پایان برد و رویش را به من کرد و گفت: ای مرد، از خدا پروا کن و اهل بیت را فریب مده، به آن دوستت نیز بگو از خدا بهراسد و خاندان محمد را اغفال نکند؛ اینان اندک زمانی است که از امویان خلاص شدهاند و جملگی نیازمندند.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۶۸
گفتم: خدایت اصلاح کند، موضوع چیست؟ گفت: نزد من بیا؛ نزدش رفتم. از تمامی آنچه که بین من و تو اتفاق افتاده بود خبر داد؛ چندان دقیق که گویی او سومین نفر بین ما بود. منصور گفت: ای پسر مهاجر، همواره در خاندان نبوت محدث وجود دارد و امروز محدث در میان ما جعفر بن محمد است. [۳۹]
(۱) از اینکه امام شیوههای محتاطانهای برای حفظ خویش و احتراز از نقشههای منصور در پیش گرفته و منصور را در به دست آوردن بهانه برای دستگیری و قتل خود ناکام گذاشته بود، به منصور گران آمده بود. برای تحقق هدف هیچ راهی نبود که منصور طی نکرده باشد، از ارسال نامههای جعلی از زبان شیعیان جعفر بن محمد، که او را دعوت به قیام میکردند گرفته تا ارسال اموال بسیار برای امام، همراه با کسانی که منصور آنان را برای همین کار استخدام کرده بود، بدین امید که امام اموال را بگیرد و یا پاسخ نامهها را بدهد، و بدین وسیله بهانه برای از میان برداشتن امام به دست آید؛ تمامی این ترفندها بینتیجه ماند و جز ناکامی چیزی نصیب منصور نشد.
مسأله امام صادق برای منصور بیشترین اهمیت را داشت. بین منصور و امام صادق ارتباطات و ماجراهایی بود که اکثر مورخان از ذکر آنها خودداری کردهاند.
بین آن دو در دوران امویان رابطه بود و امام بیش از ده سال در زمان خلافت منصور زیست، در این سالها مشقات بسیار نصیب امام شد و بارها مورد امتحان قرار گرفت و خطرات از هر سو احاطهاش کرده بود. منصور از موقعیت امام اطلاع داشت و از توجه مردم در آغاز نهضت علمی و فرهنگی اسلام با خبر بود؛ هنگامی که حوزه درس امام گسترده و از نظر علمی فعال و پرنشاط بود، دانشپژوهان در آن حوزه گرد آمدند، شهرتش بالا گرفت. منصور آگاه بود که وی، چنان که پس از این خواهیم گفت، در درگیری اهل رأی و اهل حدیث پیشوای اهل حدیث به شمار میرود. منصور از شهرت و آوازه امام بیم داشت، و از این میترسید که با پیشوایی علویان ناگهان انقلابی پدید آید و عالمان امت که با جعفر بن محمد (ع) پیوند دارند و منزلت اهل بیت را میشناسند به انقلاب بپیوندند؛ و آشکارا با این بیعت مخالفت کرده و آن را نابهنگام دانسته بود. بنابراین منصور بیم داشت که امام صادق در رأس قیام علویان قرار گیرد و برای دولت جدید مشکل بیافریند.
امام جعفر بن محمد (ع) با درک درست و نظر دقیقی که داشت، حجابها را
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۶۹
میدرید و حوادث آینده را میدید و از بسیاری از وقایع، پیش از آنکه اتفاق بیفتند، خبر میداد. امام نظرش پشت کردن به قدرت بود؛ پیروانش را از بیعت با محمد بن عبد الله نهی کرد و آنان را پند داد که خود را از امور حکومت موجود بر کنار نگه دارند. در آغاز نهضت، قبل از آنکه سپاهیان برسند، یاور آل محمد ابو سلمه خلال خلافت را به امام پیشنهاد کرد، اما وی قبول نکرد. ابو سلمه قانع نشد و کوشید بهر قیمتی امام را به پذیرفتن خلافت وادارد. هنگامی که پرچم جنگجویان پیدا شد، ابو سلمه به امام نوشت: هفتاد هزار رزمنده به ما پیوستهاند، صلاح کار را بنگر [۴۰]، و او پاسخ رد داد و گفت حکومت به دست سفاح خواهد افتاد و آنگاه به دست منصور.
(۱) ابو مسلم خراسانی، رهبر انقلاب در ایران و فرد قدرتمند آن مقطع تاریخی، نیز از جعفر خواست حکومت را قبول کند، اما او نپذیرفت. ابو مسلم مردم را به «الرضا من آل محمد (ص)» میخواند، و بدین وسیله خشمش را علیه امویان آشکار کرده بود؛ زیرا امویان نسبت به اهل بیت ظلم روا داشته، و خونشان را ریخته بودند. او بر سر آن بود که حکومت را به آل علی (ع) برگرداند، چرا که آنان شایستهترین خاندان برای امر حکومت بودند. این بود که نامهای به امام صادق، پیشوای اهل بیت و بزرگ عصر خویش، و کسی که چشمها به او دوخته شده و دلها را مجذوب خود کرده بود، نوشت و در آن چنین آورد:
«من دعوت به مبارزه را آشکار کردم، و مردم را از اطاعت امویان به پیروی از اهل بیت فراخواندم، اگر رغبتی به حکومت دارید کسی برتر از شما نیست».
امام صادق در جواب نوشت: «نه تو از مردان ما هستی، و نه زمان زمان ماست». [۴۱]
حضرت صادق، با نظر درست و مشی شایستهاش، و آگاهیای که به پشت پرده حوادث داشت، نمیتوانست به تحقق ارزشهای اسلامی و آرمانهای امت مسلمان و اصلاح مفاسد امیدی داشته باشد. دعوت ابو مسلم را نپذیرفت، زیرا همان کسانی که به ولایت اهل بیت تظاهر میکردند، از اخلاص برخوردار نبودند و امام که به عمق حقایق آگاه بود، نمیتوانست با اهدافی که آنان دنبال میکردند موافق باشد. او با توجه به شرایط و احوال روز و بر اساس برنامه و اندیشههای حکیمانهاش عمل میکرد.
امام صادق از پیش اطلاع داد که در میان هاشمیان قدرت به دست عباسیان
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۰
خواهد افتاد. (به همین دلیل بود که وی در مورد مخالفتش با بیعت با نفس زکیه واقعبینانهترین نظر را ابراز کرد. در واقع امامان اهل بیت پیش از امام صادق از ظهور دولت هاشمی که اشارتی به عباسیان بود خبر داده و گفته بودند که: عباسیان بر گردن مردم سوار خواهند شد، شرق و غرب عالم را تسخیر خواهند کرد، چندان ثروت خواهند اندوخت که پیش از آن کسی نیندوخته باشد، مدت حکومتشان طولانی و از امویان بیشتر خواهد شد؛ به این حوادث قبل از وقوع آنها اشارتی شده بود). [۴۲]
همینگونه بود که علویان دارای تجارب سیاسی بودند، و آگاهیهای اجتماعی آنان سبب بیداری و نوعی فراست و با اطلاع از حوادث آینده شده بود، که البته این بیداری اجتماعی طی انقلابهای تشکیلاتی و شورشهای به هم پیوسته آنان در طول و عرض دولت اسلامی پدید آمده بود.
(۱)
منابع و پیوست
(۲)
______________________________
[۱] عثمان بن عفان بن العاص بن امیه بن عبد شمس، مادرش اروی دختر کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس، در سال ۲۳ و ۲۴ هجری با وی به خلافت بیعت شد و در صبح روز جمعه ۱۸ ذی الحجّه ۳۵ هجری، پس از بیست و دو شب محاصره در خانهاش، کشته شد و دوران خلافتش دوازده سال بود. او در حاشیه کوکب گورستان یهود مدفون گردید. درباره سن او اختلاف است؛ سن او را ۹۰، ۸۸، ۷۵، ۸۶ و ۶۳ دانستهاند. طبری، جلد دوم، حوادث ۳۵ هجری.
[۲] مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف، در روز یکشنبه متولد شد. برخی گفتهاند در سال جنگ خندق تولد یافت و بعضی آوردهاند در طایف زاده شد. ابن عبد البر آورده است او در سال دوم هجرت در عهد رسول الله متولد شد و هنگامی که کودک نابالغی بود، پیامبر او و پدرش را طرد کرد.
لذا وی را از اصحاب نشمردهاند.
مروان به «عنکبوت» معروف بود و چنین بود که وقتی با وی به خلافت بیعت شد، برادرش عبد الرحمن بن حکم در این مورد گفت:
خداوند عقل بدهد به مردمی که عنکبوت را به فرمانروایی برگزیدند و او هر
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۱
چیزی را که بخواهد بر مردم میبخشد و یا منع میکند.
(۱) مروان به این علت به عنکبوت معروف بود که دارای قدی بلند و آشفته و عنکبوتگونه بود. [لسان العرب، ذیل خیط] امام علی (ع) یک بار نگاهی به حکم کرد و گفت: وای بر تو و وای بر امت محمد از دست تو و فرزندت. پس از معاویه بن یزید در سال ۶۴ هجری مردم با مروان به خلافت بیعت کردند. او در سال ۶۵ به دست زنش ام خالد بن یزید کشته شد. او از معدود کسانی است که به دست زن کشته شده است. (ابن عبد البر، ۳/ ۴۲۸، حاشیه الاصابه، چاپ اول، سال ۱۳۲۸ ه.)
حکم بن عاص را پیامبر به طائف تبعید کرد، ولی او در خلافت عثمان به مدینه بازگشت. زهری و عطاء روایت کردهاند که رسول خدا (ص) در حضور اصحاب حکم را لعن کرد و آنان گفتند: ای پیامبر چرا حکم را لعن کردی؟، گفت: وی از شکاف دیوار داخل شد در حالی که من با یکی از زنانم بودم و او بر من روترش کرد. پیامبر به حکم برخورد کرد و او پیامبر را با دستهایش مورد استهزاء قرار داد و رسول متوجه او شد و گفت: خدایا حکم را قورباغه قرار داده تا بر دست و پا راه رود، و او در جا تغییر حالت داد و به صورت نامتعادل درآمد.
روزی پیامبر حکم را دید و به او گفت: وای بر امت من از کسی که در نطفه توست. در حدیث آمده است عایشه مروان را دید و گفت: ای مروان من گواه بودم که پیامبر پدرت را هنگامی که تو در صلب او بودی نفرین کرد و او را به طائف تبعید کرد و از خود راند. حکم در خلافت عثمان در سال ۳۲ هجری درگذشت و خیمهای بر گورش برافراشتند و مردم به خشم گرد آمدند (الإصابه، ۱/ ۳۴۶)
______________________________
[۳] این حدیث را ابن جریر در تفسیرش آورده است: پیامبر (در خواب) دید که فرزندان حکم بن ابی العاص بر منبر او نشسته و به اعمال زشت دست زدهاند، و جملگی این وضع را چندان ادامه دادند تا مردند، و خداوند در این مورد این آیه را فرو فرستاد: وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَهً لِلنَّاسِ (اسراء، آیه ۶۰) این حدیث را سیوطی در «اللؤلؤ المنثور» از طریق عبد الله بن عمر و یعلی بن مره و حسین بن علی و دیگران استخراج کرده است. (حدیث از طرق بسیاری نقل شده است
[۴] معاویه بن ابی سفیان بن صخر بن حرب بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف، پنج یا هفت سال پیش از بعثت متولد شد و در فتح مکه (سال هشتم هجرت)
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۲
اسلام آورد و در سال ۶۰ هجری درگذشت. ابو عمر گفته است که معاویه و پدرش از گروه «مؤلفه القلوب» بودهاند. ابن ابی الحدید معتقد است که دینداری معاویه مورد طعن و تردید واقع شده است (۱/ ۱۱۱). در مورد نسب معاویه، به زمخشری در «ربیع الابرار» نگاه کنید.
(۱) دوران امارت و استانداری معاویه بیست سال بوده که عمر بن خطاب وی را به امارت شامات فرستاد. عمر در مدت خلافتش از تمامی نمایندگانش حساب میکشید جز از معاویه. پس از آنکه قرارداد صلح بین معاویه و علی (ع) بسته شد، معاویه به مدت بیست سال نیز مستقل به فرمانروایی پرداخت.
______________________________
[۵] هند دختر عتبه بن ربیعه بن عبد مناف، مادر معاویه، کسی که در جنگها مشرکان را علیه پیامبر و مسلمانان برمیشوراند، و دیگر زنان مشرکان جنگاور را به مبارزه با مسلمانان تشجیع کرد. کسی که در جنگ احد رجز میخواند: «نحن بنات طارق» [ما دختران طارق هستیم] و در همین جنگ وحشی را با وعده بخشیدن آنچه که دوست دارد، واداشت تا حمزه عموی پیامبر را به قتل رساند و هنگامی که حمزه کشته شد، او را مثله کرد و جگرش را درآورد و خورد. (الاستیعاب، حاشیه الاصابه، ۴/ ۴۲۶) او در روزگار عمر بن خطاب، در روزی که ابو قحافه پدر ابو بکر صدیق، وفات کرد، درگذشت.
[۶] ابو سفیان، صخر بن حرب بن امیه بن عبد شمس، مادرش صفیه دختر حرب الهلالیه. ابو سفیان در دوران خلافت عثمان در سال ۳۴ و یا به قولی ۳۱ هجری درگذشت. او ۸۸ سال داشت و کنیهاش ابو حنظله بود. حنظله در جنگ بدر به دست علی (ع) کشته شده بود.
[۷] عایشه دختر ابو بکر صدیق، همسر پیامبر، مادرش ام رومان دختر عامر بن عویمر کنانی، چهار سال پس از بعثت تولد یافت و در سال دوم هجرت در نه سالگی به همسری پیامبر درآمد و هنگام مرگ پیامبر او ۱۷ یا ۱۸ سال داشت و در سال ۵۸ و یا به قولی ۵۷ هجری وفات یافت. به وصیت او شبانه در بقیع مدفون شد و ابو هریره بر او نماز گزارد.
[۸] طلحه بن عبید الله بن عثمان بن عمر بن کعب بن سعد بن تمیم بن مره، مادرش صعبه حضری در جنگ احد شرکت داشت و به نیکوترین شکل مورد امتحان قرار گرفت ولی در جنگ بدر شرکت نداشت. پیامبر بین او و زبیر عقد برادری بست؛ هر چند برخی گفتهاند بین او و کعب بن مالک عقد اخوت بسته شد. او یکی
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۳
از پیشوایان شورش علیه عثمان بود و در جنگ جمل شرکت کرد و به دست مروان بن حکم کشته شد. بغوی با سند درست روایتی آورده است که: در جنگ جمل مروان نگاهی به طلحه انداخت و گفت پس از این دیگر خونبهای [ثار] ی خویش را از کسی طلب نخواهم کرد و تیری به سوی طلحه انداخت و او را کشت. این حادثه در جمادی الاول سال ۳۶ هجری روی داد. طلحه هنگام مرگ ۶۴ سال داشت و در بصره به خاک سپرده شد و پس از آن به جای دیگر منتقل گردید. (الاصابه، ۲/ ۲۳۰ و ابن کثیر، ۷/ ۲۴۶) (۱)
______________________________
[۹] زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب قرشی، مادرش صفیه دختر عبد المطلب، یکی از اعضاء ششگانه شوری، در روز پنجشنبه دهم جمادی الآخر سال ۳۶ هجری در جنگ جمل کشته شد و هنگام مرگ ۶۶ سال داشت. از محل دفن او اطلاعی در دست نیست، مشهور است که قبر او در شهر زبیر در حوالی بصره واقع است؛ ولی این نسبت خطاست. ابن کثیر در تاریخ خود (۱۱/ ۳۱۹) در حوادث سال ۳۸۶ هجری آورده است: مردم بصره در ماه محرم گور قدیمی و کهنی را کشف و مشاهده نمودند که مردهای تر و تازه با لباس و شمشیر در آن قرار گرفته و گمان کردند که او زبیر است و لذا او را بیرون آورده و کفن کرده و دفن کردند و در کنار گور او مسجدی بنیاد نهادند و موقوفات زیادی را برای او قرار دادند و نگهبانانی به کار گماردند و چراغهایی را در آنجا قرار دادند.
ابو الفرج ابن جوزی در المنتظم (۷/ ۱۸۷) در حوادث سال ۳۸۶ هجری گوید: «از حوادث این سال این بود که در ماه محرم اهالی بصره مدعی شدند گور کهنی را کشف کردهاند که جسدی تازه با لباس و شمشیر در آن قرار دارد و آن زبیر بن عوّام است و او را بیرون آورده و کفن کرده در یک چهار دیواری بین دو دروازه به خاک سپردند و اثیر ابو المسک بر آن گور بنایی ساخت و مسجدی بنا نهاد و قندیلها و وسایل و فرشهایی برای آن قرار داد و نگهبانانی به کار گمارد و اموالی بر آن وقف کرد».
[۱۰] عبد الرحمن بن عوف بن عبد الحرث بن زهره بن کلاب قرشی زهری، که نام وی در جاهلیت عبد عمر یا به قولی عبد الکعبه بود. مادر او شفاء دختر عوف بن حرث بن زهر بود. او ده سال پس از عام الفیل زاده شد و از مهاجران بود. در جنگ بدر حضور داشت و همواره با رسول خدا (ص) و یکی از اعضاء ششگانه شوری و دارای ثروت فراوان بود. وقتی درگذشت هزار شتر و سه هزار گوسفند و صد
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۴
اسب داشت و وصیت کرد پنجاه هزار دینار به عنوان صدقه بدهند. هنگامی که در حال بیماری یکی از همسرانش را طلاق داد بعنوان یک چهارم حق او هشتاد و سه هزار دینار به وی بخشید (الریاض النضره، ص ۳۸۹)، و طلاهایی که بر جای نهاد با تبر قطعهقطعه شد. او در سال ۳۲ و به گفتهای ۳۱ هجری درگذشت و در بقیع مدفون شد.
(۱)
______________________________
[۱۱] بلاذری، ۵/ ۷۵
[۱۲] ابن اثیر، الکامل، ۳/ ۸۶
[۱۳] بلاذری، ۵/ ۴۸
[۱۴] همان، ۵/ ۸۴
[۱۵] طبری، ۳/ ۳۶۹٫
[۱۶] الکامل، ۳/ ۸۰
[۱۷] بلاذری، ۵/ ۷۴
[۱۸] الکامل، ۳/ ۸۳، بلاذری؛ ۵/ ۶۰؛ طبری، ۳/ ۴۰۰
[۱۹] الکامل، ۳/ ۱۰۰
[۲۰] تاریخ طبری، ۳/ ۴۰۲
[۲۱] الکامل، ۳/ ۱۲۹
[۲۲] طبری، ۳/ ۳۶۹ و الکامل، ۳/ ۱۰۲
[۳۲] جنگ جمل در جمادی الآخر سال ۳۶ هجری روی داد و در این نبرد افراد زیادی از دو طرف کشته شدند که کمتر از ده هزار تن گفته نشده است. در جنگ جمل طلحه با تیر مروان بن حکم بن عاص کشته شد و این گفته درباره وی شهرت یافت که تیرش هرگز به خطا نمیرود. جنگ صفین نیز در ابتدای همین سال اتفاق افتاد و در رمضان سال ۳۷ هجری با حکمیت پایان یافت.
[۲۴] مغیره بن شعبه بن ابی عامر بن مسعود متوفی به سال ۵۰ هجری. وی یکی از افراد زیرکی بود که به یاری معاویه شتافت و معاویه او را کارگزار کوفه کرد و عمر او را به امارت بصره گمارد ولی در ماجرای «ام جمیل» او را از کار برکنار کرد. قبیصه بن جابر گفته است: اگر برای شهری هشت در باشد که جز به حیله نتوان از آنها خارج شد، مغیره از تمامی آنها بیرون خواهد رفت.
[۲۵] ابن عساکر، ۳/ ۴۰۲
[۲۶] ابو عبد الرحمن معاویه بن یزید، که او را ابو یزید، و یا ابو لیلی نیز
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۵
میگفتند، در ربیع الاول سال ۶۴ هجری به جای پدر به خلافت نشست. وی جوان صالحی بود و مدت خلافتش چهل روز طول کشید. پس از کنارهگیری از خلافت به میان مردم نیامد و کاری انجام نداد و با مردم نیز نماز نگذارد تا اینکه درگذشت، در حالی که ۲۱ و یا به گفتهای ۲۳ سال داشت و در گورستان «باب الصغیر» در دمشق مدفون شد. وقتی مرگش فرا رسید کسی به او گفت: آیا وصیتی نداری؟ گفت:
خیر، با رنجها خداحافظی میکنم و شیرینیها را برای بنی امیه میگذارم. هنگام دفن او مروان حاضر شد و گفت آیا میدانید چه کسی را به خاک میسپارید؟ گفتند آری، معاویه بن یزید را. گفت آری، او ابو لیلی است که غزاری درباره او گفته است:
میبینم که فتنه از پاهای او برمیخیزد و پس از ابو لیلی حکومت از آن کسی است که به زور چیره شود (۱)
______________________________
[۲۷] ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص ۱۲۴٫
[۲۸] در جلد دوم همین کتاب، گوشهای از زندگی امام باقر (ع) را خواهیم آورد.
[۲۹] مجله رساله الاسلام، سال ششم، شماره ۴٫
[۳۰] کتاب جعفر بن محمد، تألیف سید الاهل.
[۳۱] کمال الدین محمد بن طلحه شافعی، مطالب السئول، ۲/ ۵۵٫
[۳۲] سید امیر علی هندی، تاریخ عرب، ص ۱۷۹٫
[۳۳] سفاح، عبد الله بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس، که در سال ۱۳۲ هجری با وی به خلافت بیعت شد و در روز یکشنبه یازدهم ذی الحجّه ۱۳۶ هجری در انبار درگذشت، و مدت خلافتش چهار سال و نه ماه بود.
[۳۴] عبد الله بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس، او برادر بزرگ سفاح بود و سلامه ام ولد مادرش بود. در سال ۱۳۶ هجری با وی به خلافت بیعت شد و مدت خلافتش ۲۲ سال بود و به سال ۱۵۸ هجری درگذشت.
[۳۵] تاریخ بغداد، ۱۲/ ۳۴۴٫
[۳۶]- طبری، ۷/ ۳۰۹٫
[۳۷] عباس بن حسن بن حسن بن حسن ابی طالب، مادرش عایشه دختر طلحه الجود بن عمر بن عبد الله تمیمی، عباس از جوانان بنی هاشم بود و ابراهیم بن علی شاعر درباره او گفته است:
وقتی خواستم حاجاتم را روا کنم
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۶
______________________________
روا نشد و دلم به وسوسه افتاد به صورت آدمی بخشنده درآمدم که حاجاتم روا شود وی در ۳۵ سالگی، در سال ۱۴۵ هجری، هفت روز مانده از رمضان، در زندان منصور درگذشت.
(۱)
[۳۸] ابن جوزی، صفوه الصفوه، ۲/ ۹۶؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ص ۲۰۷٫
[۳۹] ابن شهر آشوب، مناقب، ۲/ ۳۰۲
[۴۰] همانجا، ۲/ ۳۰۲
[۴۱] شهرستانی، الملل و النحل، ۱/ ۲۴۱
[۴۲] علامه شبیبی، مورخ العراق ابن فوطی.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۷
(۱)
شخصیت امام صادق امام صادق در فاصله دو دوره امویان و عباسیان
اشاره
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۷۹
(۱)
برگرفته از کتاب امام صادق علیه السلام و مذاهب چهار گانه نوشته آقای اسد حیدر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *