اصحاب و شاگردان

اصحاب و شاگردان امام صادق (ع) – داود بن کثیر رقی کوفی

اشاره
رقی، منسوب به رقه. در تحریر الوسائل آمده است که رقه شهری در قوهستان بوده، و بعضی گفتهاند که رقه شهری در غرب بغداد،
و گردشگاه هارون الرشید بوده است. از اصحاب حضرت صادق و حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام بوده و تا زمان حضرت
علی بن موسی الرضا (ع) را درک کرده است. [ ۵۲۹ ]. شیخ طوسی (ره)، او را از اصحاب امام صادق [ ۵۳۰ ]، و همچنین جزء
۵۳۱ ] علیهماالسلام شمرده و میفرماید که او ثقه است [ ۵۳۲ ]، و در فهرست گوید: داود کتابی ] [ اصحاب امام کاظم [صفحه ۱۸۰
دارد که ابن ابیعمیر از او نقل کرده است. [ ۵۳۳ ] رباب، همسر داود بن کثیر، نیز از اصحاب امام صادق (ع) به شمار آمده است.
۵۳۴ ]. علمای رجال، درباره داود بن کثیر، اختلاف نظر دارند، مانند اختلافی که دربارهی جابر بن یزید و ابنسنان و غیره دارند: ]
عدهای مانند ابنالغضائری معتقدند که: او ضعیف و فاسد المذهب بوده، و او را از غلات شمردهاند [ ۵۳۵ ] نجاشی هم با
ابنالغضائری هم قول است، و میگوید: به طور قطع داود ضعیف است جدا، و غلات از وی روایت کردهاند؛ و احمد بن عبدالواحد
۵۳۶ ] گوید که کمتر حدیثی از او دیده است؛ او کتاب مزاری دارد و کتاب اهلیلجه از اوست. [ ۵۳۷ ]. از ابیعبدالله عاصمی درباره ]
او سؤال شد، گفت: جمانی و دیگران از او روایت کردهاند. سؤال شد که در چه سالی وفات کرده، گفت: بعد از سال دویست،
کمی بعد از وفات امام رضا (ع)؛ او از راویان امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) است. [ ۵۳۸ ]. مرحوم شهید ثانی (ره) [ ۵۳۹ ] نیز، او را
ضعیف شمرده، و تابع ابنالغضائری است؛ و مرحوم محقق بحرانی نیز او را موثق ندانسته و جرح او را بر تعدیل مقدم شمرده است.
۵۴۰ ]. اما جمعی از بزرگان، داود را توثیق و تعدیل نمودهاند، مانند: شیخ طوسی [ ۵۴۱ ] و [صفحه ۱۸۱ ] شیخ مفید [ ۵۴۲ ]، و ]
.[ ابنفضال و صدوق و ابنبابویه [ ۵۴۳ ] و علامه حلی [ ۵۴۴ ] و شیخ کشی [ ۵۴۵ ]، و طریحی، و شیخ محمد امین کاظمی [ ۵۴۶
صفحه ۹۱ از ۲۸۴
روایاتی که در مدح داود رسیده، گفته توثیق کنندگانش را تأیید میکند، از جمله: از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: منزلت
داود نزد من، همان منزلت مقداد نزد رسول خدا (ص) است. [ ۵۴۷ ]. و نیز نقل شده که وقتی داود از محضر امام صادق (ع) خارج
میشد، آن حضرت در قفای او مینگریست و میفرمود: هر کس دوست دارد که نظر کند به مردی از اصحاب حضرت قائم (ع)،
نظر کند به این شخص. [ ۵۴۸ ]. در عیون اخبار الرضا (ع) از داود نقل شده که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: فدایت گردم،
و پیش مرگ تو باشم، اگر شما از دنیا بروید، ما به که رو کنیم؟ حضرت فرمود: به فرزندم موسی؛ و چون امام صادق (ع) از دنیا
رفت، من در امامت موسی بن جعفر (ع) لحظهای هم شک ننمودم… [ ۵۴۹ ]. صفار در کتاب بصائر الدرجات، از داود، روایت کرده
که گفت: به امام هفتم (ع) عرض کردم: آیا اسم من در دیوان اسماء شیعیان شما هست؟ حضرت فرمود: آری، به خدا سوگند، در
ناموس [ ۵۵۰ ] است. [ ۵۵۱ ]. علامه مامقانی (ره)، بعد از نقل کلمات علماء، در جرح و تعدیل داود، میگوید: اقوی وثاقت و جلالت
اوست، و نسبتهایی که به او داده شده، از غلو و فساد مذهب، نسبت نارواست و قابل قبول نیست. [ ۵۵۲ ]. [صفحه ۱۸۲ ] در ذیل
حالات داود به چند حدیث اشاره میگردد: ابنشهر آشوب، به سند خود، از داود رقی، نقل کرده که گفت: دو تن از برادرانم به
قصد مزار [ ۵۵۳ ] از کوفه بیرون رفتند. در بین راه، یکی از آن دو را تشنگی سختی عارض شد، به طوری که از روی مرکوبش به
زمین افتاد. برادر دیگر سرگشته و متحیر ماند، پس به نماز ایستاد و خدا را خواند و به محمد (ص) و علی (ع) و ائمه اطهار (ع) یک
یک استغاثه نمود تا رسید به امام زمانش، حضرت امام جعفر صادق (ع)، و پیوسته به آن حضرت التجاء برد و آن جناب را خواند.
ناگاه دید شخصی بالای سرش ایستاده میگوید: ای مرد! داستانت چیست؟ او قصه برادر تشنه را تذکر داد، آن شخص قطعه چوبی
به او داد و گفت: این چوب را بین لبهای برادرت بگذار، چون آن چوب را بین لبهای برادرش قرار داد، برادر تشنه به هوش
آمد و چشمهایش را گشود و برخاست و نشست، در حالیکه تشنگیاش رفع شده بود، پس به زیارت قبر شریف، مشرف گشتند.
چون به کوفه مراجعت کردند، آن برادری که دعا میکرد، به مدینه مشرف شد و به محضر حضرت جعفر صادق (ع) شرفیاب
گردید. حضرت او را دعوت به نشستن نمود، و فرمود: حال برادرت چگونه است؟ آن چوب کجاست؟ عرض کرد: ای سرور من! با
دیدن برادرم در آن حالت، غم و اندوه سختی به من دست داد، و همین که حق تعالی روحش را به او برگردانید، از کثرت
خوشحالی، دیگر از آن چوب غفلت کردم و فراموشش نمودم. حضرت فرمود: همان ساعت که تو در غم برادر بودی، برادرم خضر
(ع) نزد من آمد، آن قطعه چوب را که از درخت طوبی است، به وسیله او برای تو فرستادم. آن گاه حضرت به خادم خود امر نمود
تا سبد را بیاورد. همین که آوردند، حضرت آن را گشود و آن قطعه چوب را بیرون آورد و نشان او داد و سپس آن را به سبد
بازگرداند. [ ۵۵۴ ]. از این حدیث شریف چنین استفاده میگردد که در موقع اضطرار و پریشانی، در هر عصر و زمانی، باید به امام و
حجت آن عصر توسل جست؛ چون پروردگار عالم برای اغاثه ملهوفین و گرفتاران هر دوره، ملجأ و پناهگاهی خاص، مقرر و معین
فرموده است؛ و لذا در این عصر که زمان غیبت حضرت ولی الله اعظم، امام زمان، حجۀ بن الحسن، روحی و ارواح العالمین له
اللهم ارنا الطلعۀ » [ الفداء است، به ما دستور داده شده که در مهمات، دست توسل به سوی آن بزرگوار دراز کنیم. [صفحه ۱۸۳
قطب الدین راوندی [ ۵۵۵ ]، در کتاب خرائج، از داود .« الرشیده و الغره الحمیده و اجعلنا من اعوانه و انصاره، آمین یا رب العالمین
رقی، نقل کرده که گفت: در محضر امام صادق (ع) بودم که حضرت از تغییر رنگ چهرهام سؤال نمود، در پاسخ عرض کردم:
قرض زیادی دارم که رسوا کننده و کمرشکن است، و قصد کردهام که برای گشایش کارم سفری به سند نمایم و نزد فلان برادرم
روم، تنها چیزی که مانع من میگردد، ترس از سفر دریایی است. حضرت فرمود: آن خدایی که تو را در خشکی حفظ میکند، در
.[ دریا هم نگهبان است؛ ای داود! اگر ما نبودیم، نهرها جاری نمیشد، درختان سبز نمیگشت و به ثمر نمیرسید… [ ۵۵۶
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *