اصحاب و شاگردان

اصحاب و شاگردان امام صادق (ع) – اسحاق بن عمار بن حیان صیرفی کوفی

اشاره
اسحاق بن عمار از اصحاب حضرت صادق و موسی بن جعفر علیهماالسلام و ثقهای جلیلالقدر است. او و برادرانش: یونس، قیس،
اسماعیل، و یوسف، بیت جلیلی از شیعه [صفحه ۸۵ ] میباشند؛ و فرزندان برادرش: اسماعیل، علی، و بشیر از روات حدیثند. امام
حق تعالی گاهی دنیا و آخرت را برای ،« و قد یجمعهما لاقوام » : صادق علیه السلام هر وقت اسحاق و اسماعیل را میدید، میفرمود
بعضی جمع مینماید [ ۲۱۷ ] و این بدان جهت بود که اسحاق مردی ثروتمند بود و به مردم رسیدگی میکرد. تا آنکه مال و ثروتش
زیاد گشت. دربانی بر در خانه گذاشت که مستمندان شیعه را بر گرداند. اسحاق میگوید: همان سال به مکه مشرف شدم و بر امام
صادق علیه السلام وارد شدم و سلام عرض کردم. حضرت جوابم را از روی گرفتگی خاطر و سنگینی داد. گفتم: فدایت شوم، چه
باعث شده که از من گرفته هستید و چه چیز لطف شما را نسبت به من تغییر داده؟ فرمود: همان چیزی که باعث تغییر عقیده تو
درباره مؤمنین شده است. عرض کردم: به خدا سوگند، حق آنان و حقیقت اعتقادشان را میدانم ولی از آن ترس دارم که مشهور به
انفاق شوم و بر من هجوم آورند. در جوابم فرمود: مگر نمیدانی هرگاه دو مؤمن با یکدیگر ملاقات کرده و مصافحه نماید، به میان
دو انگشت آنان، صد رحمت از خدا روی میآورد که نود و نه رحمت از آن صد رحمت، متعلق است به آن یکی که برادر دینی
خود را بیشتر دوست میدارد. اگر از فرط علاقه یکدیگر را ببوسند به آنان از آسمان خطاب میشود که گناهان شما آمرزیده شد.
وقتی با هم به راز دل مینشینند ملائکه موکل بر آنان و کاتبان کرام به یکدیگر میگویند: از این دو مؤمن دور شویم، شاید با هم
سخنی دارند که خداوند نمیخواهد ما از راز دل آنان مطلع گردیم. سخن حضرت به اینجا که رسید، عرض کردم: ممکن است
ما یلفظ » : ملائکه کاتب که سخن آنان را میشنوند دور شوند، در نتیجه گفتارشان را نشنوند و ننویسند، با اینکه خداوند میفرماید
صفحه ۵۰ از ۲۸۴
۲۱۸ ] – تلفظ نمیکند به سخنی مگر آنکه رقیب عتید (مراقب مهیا) برای ضبط آن آماده است -؟ از ] « من قول الا لدیه رقیب عتید
شنیدن سخن من حضرت صادق علیه السلام لحظهای سر به زیر انداخت، آن گاه سر برداشته در حالی که قطرات اشک از دیدگانش
فرو میریخت، فرمود: اسحاق! اگر ملائکه نویسنده، نشنوند و ننویسند، خداوند عالم دانا به اسرار و پنهانهاست، او میشنود و
یا اسحق خف الله کانک تراه فان شککت فی انه یراک فقد کفرت و ان تیقنت انه یراک ثم برزت له بالمعصیۀ فقد جعلته » . میداند
ای اسحاق! از خدا [صفحه ۸۶ ] چنان بترس مثل اینک او را میبینی (و اگر تو او را نمیبینی او تو را – « من اهون الناظرین علیک
میبیند) و اگر شک کنی که آیا او تو را میبیند کافر شدهای و در صورتی که یقین داشته باشی که خدا تو را میبیند و سپس
مرتکب گناه شوی پس او را از پستترین ناظران بر خودت قرار دادهای – [ ۲۱۹ ]. نویسنده گوید: در این روایت چون امام صادق
علیه السلام به اسحاق بن عمار دستور میدهد که از خدا بترسد و او را همیشه حاضر بداند، لازم میدانم به مقداری که با وضع
کتاب متناسب باشد، راجع به خوف و اثرات آن و اینکه منشأ آن چیست بحث کنم.
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *