احادیث و سخنان

مناظره امام صادق با ملحدین

– مولای من! حضرت عالی مناظره‌ای با زنادقه و مادیون داشته‌اید. خواهش می کنم نمونه‌ای از آن را برای پیروانتان بفرمائید؟
مناظره‌ی من با زندیق مصری به نام عبدالملک که منکر وجود خدا بود و به قدم جهان قائل بود چنین است:
[صفحه ۷۲]
سؤال کردم: آیا قبول داری که زمین زیر و زبری دارد
گفت: «آری.»
گفتم: آیا زیر زمین رفته‌ای؟
گفت: «نه.»
گفتم: پس چه می دانی که زیر زمین چیست؟ گفت: نمی دانم ولی گمان می کنم در زیر زمین چیزی نیست. گفتم: گمان، علامت درماندگی است نسبت به چیزی که به آن یقین نتوانی کرد.
سپس گفتم: آیا به آسمان بالا رفته‌ای و می دانی در آن چیست؟ گفت: نه.
گفتم: شگفتا از تو که نه به مشرق رسیدی نه به مغرب و نه به زمین فرو رفتی و نه به آسمان بالا رفتی و نه از آن گذشتی تا بدانی پشت سر آسمانها چیست و با این حال آنچه را در آنهاست (نظم و تدبیری که دلالت بر صانع حکیمی دارد) منکر گشتی. مگر آدم عاقل چیزی را که نفهمیده انکار می کند؟
زندیق گفت: تا حال کسی غیر از شما با من اینگونه سخن نگفته است.
گفتم: بنابراین تو در این موضوع شک داری که شاید باشد و شاید نباشد، گفت شاید چنین باشد.
گفتم: ای مرد! کسی که نمی داند بر آنکه می داند برهانی ندارد. [۶۱].
[صفحه ۷۳]
سپس گفتم: ما هرگز درباره‌ی خدا شک و تردید نداریم. مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمی بینی که به افق درآیند و بازگشت کنند و مجبورند و مسیری جز مسیر خود ندارند؟
اگر توان رفتن دارند پس چرا برمی‌گردند و اگر مجبور نیستند چرا شب، روز نمی شود و روز، شب نمی گردد؟
ای برادر اهل مصر! آنها برای همیشه، به خدا نیاز دارند و آن خدا ناچارشان کرده و از آنها فرمانروا تر و بزرگتر است.
زندیق گفت: «راست گفتی.»
آنگاه گفتم: ای برادر اهل مصر! به راستی آنچه را که به او گرویده اید و گمان می کنید که دهر است، چرا اگر دهر مردم را می برد آنها را بر نمی گرداند و اگر بر می گرداند چرا نمی برد؟
[صفحه ۷۴]
چرا آسمان افراشته و زمین نهاده شده است و چرا آسمان به زمین نمی افتد؟
چرا زمین بالای طبقاتش سرازیر نمی گردد و به آسمان نمی چسبد؟
زندیق طبق این مباحث ایمان آورد و گفت: خدا که پروردگار زمین و آسمان است آنها را نگه داشته است و سپس گفت: مرا به شاگردی قبول کنید.
به هشام (شاگردم در مباحث فلسفی) گفتم: او را نزد خود بدار و تعلیمش ده.
[در این حدیث شریف از سه راه برای اثبات صانع استدلال شده است.
اولا: حرکت منظم و رفت و برگشت کواکب و سیارات دلالت بر صانع با اراده و مختار آنها دارد زیرا اگر صانع با شعوری برای آنها نباشد حرکاتشان یا به طبیعت خود آنهاست و یا به اراده و شعور آنها که هر دو وجه باطل است. چون حرکت طبیعی به یک طرف متوجه است و یک اقتضاء دارد. مانند سقوط جسم سنگین که همیشه به پائین میل می کند (در اثر قوه‌ی جاذبه زمین) و جسم سبک مانند دود و بخار که همیشه به بالا می رود و هرگز بر عکس نمی شود، چون حرکت سیارات بر یک نظم معین و دائمی است. پس چاره نداریم جز اینکه بگوئیم آنها مجبورند و زیر فرمان قدرتی اراده و شعور اداره می شوند.
ثانیا: موجودات جهان همه در تغییر و تبدیل‌اند: می آیند و می روند،
[صفحه ۷۵]
موجود و معدوم می گردند، جوان و پیر می شوند. مذهب دهریه که همان طبیعیون باشند این است که فاعل و علت این تغییرات همان طبیعت است و این قول باطل است زیرا نسبت وجود و عدم و جوانی و پیری را به طبیعت امکانیه و ماده‌ی بی‌شعور دادن، صحیح نیست و ترجیح یک طرف مربوط به اراده‌ی دیگری است که آن ذات خداوند حکیم است.
ثالثا: تمام موجودات جهان از زمین و آسمان و آنچه در آنهاست با نظم و ترتیب و طبق حکمت و مصلحت و برای ادامه‌ی زندگی خلق شده‌اند و در هیچ گوشه‌ی جهان بی‌نظمی و اختلال دیده نمی شود. این نظام متقن و محکم جهان، جز با تدبیر و تسخیر پروردگار زنده و حکیم و قادر و قاهر ممکن نگردد] [۶۲].
– سرورم! روزی عبدالکریم بن ابی العوجاء که مردی دهری و به مبدأ و معاد عقیده نداشته از حضرت عالی پرسید دلیل بر حدوث اجسام چیست؟ (مقصودش همان بحث مشهور حدوث و قدم ماده بود که بحث و جدل های دامنه‌داری بین دانشمندان طبیعی و اسلامی به وجود آورده است). چه پاسخ فرمودید؟
گفتم: من هیچ چیز کوچک و بزرگ را نمی بینم مگر این که چون چیزی مانند آن ضمیمه‌اش شود بزرگتر و در همین حال است که آن چیز اول
[صفحه ۷۶]
از بین می رود یا به وضع دیگری منتقل می گردد. حالت اولی او دیگر نیست در صورتی که اگر آن چیز قدیم بود، تغییر حالت نمی داد، از بین نمی رفت و به حالت دیگر منتقل نمی شد.
پس چیزی که زائل می شود و به حال دیگر می رود امکان دارد که به وجود بیاید و از بین برود بنابراین، بود آن بعد از نبودش دلیل حدوث آن است و از این که در مرحله‌ی اول بوده و حالا نیست پس داخل در معدوم شده است و محال است که چیزی هم ازلی باشد و هم معدوم گردد.
[این فرمایش امام به تعبیری همان قیاس استدلالی منطقیون است که گویند.
العالم متغیر و کل متغیر حادث فالعالم حادث]
– سرورم! روز دیگر عبدالکریم بن ابی العوجاء نزد جناب عالی آمد. حضرت عالی پرسیدید آیا تو مصنوعی یا غیر مصنوع؟
ابن ابی العوجاء گفت: مصنوع بودن چگونه ممکن است؟
ابن ابی العوجاء مدتی طولاتی سر به گریبان بود و پاسخ نمی داد و به چوبی که در مقابلش بود ور می رفت و می گفت: دراز – کوتاه – پهن – گود – متحرک – ساکن. همه‌ی اینها صفت مخلوق است.
شما فرمودید: اگر برای مصنوع صفتی جز اینها ندانی باید خودت را هم مصنوع بدانی زیرا در وجود خود نیز از این صفات می یابی.
او گفت: از من چیزی پرسیدی که هیچ کس پیش از تو نپرسیده و کسی
[صفحه ۷۷]
هم بعد از تو نخواهد پرسید. جناب عالی چه فرمودید؟
گفتم: فرض کنیم گذشته را می دانی که از تو چنین پرسشی نکرده‌اند، از کجا می دانی که در آینده نخواهند پرسید؟
تو با این سخن، عقیده‌ی خود را نقض کردی زیرا تو معتقدی که همه چیز از اول مساوی و برابر است پس چگونه چیزی را مقدم و چیزی را مؤخر می داری؟ (یعنی تو که منکر خدا هستی، نسبت وجود و عدم را به اشیاء و حوادث برابر می دانی و تقدم و تأخری قائل نیستی پس چگونه در کلامت گذشته و آینده آوردی؟)
سپس پرسیدم: ای عبدالکریم! بگو بدانم اگر تو کیسه‌ی جواهری داشته باشی و کسی به تو بگوید در این کیسه اشرفی هست و تو بگوئی نیست ولی او به تو بگوید اشرفی را برای من تعریف کن در حالی که تو اوصاف آن را ندانی آیا می توانی ندانسته بگوئی اشرفی در کیسه نیست؟ گفت: نه.
گفتم: جهان هستی، عرض و طولش از کیسه‌ی جواهر بزرگتر است و شاید که در آن مصنوعی باشد. تو صفت مصنوع را از غیر مصنوع تمیز نمی دهی و وقتی چیز مصنوعی وجود داشته باشد، قطعا برای او صانعی هم وجود خواهد داشت. ابن ابی العوجاء در جواب عاجز شد. [۶۳].
– سرورم! در سال دیگر، موسم حج مجددا ابن ابی العوجاء به مکه آمد و
[صفحه ۷۸]
چون چشمش به جناب عالی افتاد، عرض کرد آقا و مولای من، شما فرمودید برای چه اینجا آمدی؟
عرض کرد: از روی عادت و سنت میهنی و برای این که دیوانگی و سر تراشی و سنگ پرانی مردم را تماشا کنم و از شما می پرسم که تا کی این بیابان را لگد کرده و به این سنگ پناه آورده و این خانه‌ی خشت و گلی را می پرستید و مثل شتران هروله می کنید؟ اگر کسی در این امور فکر کند می فهمد که این کارها، کار مردان عاقل و حکیم نیست و چون شما رئیس و بزرگ این مردم بوده و زمام دلها به دست شماست و پدرت (رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) اساس و پایه‌ی این نظام را گزارده است لذا از شما پرسید. حضرت عالی در پاسخ چه فرمودید؟
گفتم: هر کس را که خدا گمراه کرد و چشم دلش کور شد حق به ذائقه‌ی او تلخ می آید و شیطان ولی اوست و او نجات نخواهد یافت. ای مرد! این محل خانه‌ای است که خداوند آن را قبله‌ی نمازگزاران نموده و وسیله‌ی پرستش خود قرار داده است تا اطاعت مردم را آزمایش کند. خود این خانه ی گلی پرستش نمی شود بلکه در اینجا کسی پرستش می شود که او خالق کاینات است و این اعمال حج که تو آنها را دیوانگی نام می نهی دستوارت و احکامی است که خداوند برای عبادت بندگانش مقرر فرموده است.
در هر صورت قضیه از دو حال خارج نیست. اگر مطلب آن طور باشد که تو می گوئی (که مسلما آن طور نیست) ما و تو با هم علی السویه هستیم و
[صفحه ۷۹]
پس از مرگ باز خواستی از ما نخواهد بود. ولی اگر مطلب بدین گونه باشد که ما می گوئیم (که مسلما هم همین طور است) در این صورت ما نجات یافته و شما به هلاکت افتاده‌اید. بگو ببینم آدم عاقل از دو احتمال بالا کدام یک را می پذیرد؟
ابن ابی العوجاء عاجز ماند و محکوم شد.
– سرورم! روز دیگر ابن ابی العوجاء به جناب عالی عرض کرد: درباره‌ی این آیه چه می گوئید؟
کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها
(هر وقت پوست جهنمی‌ها سوخت، آن را به پوست دیگر بدل کنیم)
بر فرض که این بدن گناه کرده باشد، پوست جدید چه گناهی نموده است؟ چه فرمودید؟
گفتم: اگر کسی خشتی را بشکند و آن را خاک کند و مجددا آن خاک را خشت نماید این خشت جدید همان خشت اولی است. [۶۴].
– مولای من! ابوشاکر دیصانی که از پیشوایان مکتب مادی بود روزی به حضور جناب عالی شرفیاب شد و گفت: ما عقیده داریم که جهان ازلی و بی ابتداست. شما که این جهان را حادث می دانید چه دلیلی دارید؟
[صفحه ۸۰]
جناب عالی وقتی که تخم مرغی که در آنجا وجود داشت از زمین برداشتید، چه فرمودید؟
گفتم: در زیر پوست این تخم مرغ دو مایع غلیظ وجود دارد که هرگز با هم مخلوط نمی شوند. یکی مایع سفید رنگی که زیر پوست سفید وجود دارد و دیگری مایع زرد رنگی که در وسط مایع سفید قرار گرفته است.
اگر این تخم مرغ را زیر بالهای گرم مرغی بگذاریم، پس از چند روز این تخم مرغ از هم می شکافد و جوجه‌ای با پر و بال رنگین از آن بیرون می آید.
این تخم مرغ، خودش چند روز پیش وجود نداشته بلکه در اثر تخم گذاری مرغی به وجود آمده است و پس از چندی هم جوجه‌ای که اکنون وجود ندارد، از میان همین تخم مرغ بیرون می آید. با این وصف آیا ما می توانیم این تخم مرغ را که از چند روز پیش به وجود آمده یا آن جوجه را که پس از چند روز از این تخم مرغ به وجود خواهد آمد، قدیم بدانیم؟
سایر اجزاء جهان را هم، مانند این تخم مرغ و جوجه، اگر تعقیب کنیم به روزی می رسیم که وجود نداشته‌اند. اگر این جهان قدیم بود باید اجزایش نیز از قدیم وجود می داشتند.
ابو شاکر گفت: با برهان خود این مطلب را واضح فرمودی و گفتی و چه نیکو گفتی و در عین اختصار حقیقت را بیان فرمودی. [۶۵].
[صفحه ۸۲]
برگرفته از کتاب صمیمانه با اهل بیت رئیس مکتب تشیع امام جعفر صادق علیه السلام نوشته آقای محمود داوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *