احادیث و سخنان

حدیث امام صادق در مومن صبور

انا لنحب من شیعتنا من کان عاقلاً فهماً فقیهاً حلیماً مداریاً صبوراً صدوقاً وفیاً. [۲۴].
بطور یقین ما کسانی از شیعیانمان را که عاقل و فهیم، دانا، بردبار، نرمخو، صبور، صدوق و با وفا [به عهد و میثاق و…] را دوست می داریم.
امام صادق علیه السلام
روزی مردی از شامیان نزد امام صادق علیه السلام آمد و گفت:
«من عالم به فقه و کلام و فرایض هستم؛ آمده ام با اصحاب تو مناظره کنم.»
حضرت صادق علیه السلام پرسید:
«آیا این علم کلامی که ادعا می کنی، از خودت می باشد یا همان علم
[صفحه ۳۵]
کلام رسول خداست؟»
او گفت:
«برخی از رسول خدا و برخی از خودم است.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
«پس تو شریک پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم هستی؟!»
او جواب منفی داد و حضرت پرسید:
«بنابراین وحی را بطور مستقیم از خداوند متعال می شنوی؟!»
او جواب منفی داد و امام علیه السلام فرمود:
«پس اطاعت از تو چون اطاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم واجب است؟»
وقتی آن مرد جواب منفی داد، حضرت را به یونس بن یعقوب کرد و فرمود:
«یونس! این مرد قبل از شروع بحث، خودش را محکوم کرد؛ اگر علم کلام را به خوبی می دانی، با او به بحث و مناظره بنشین.»
یونس بن یعقوب گفت:
«جانم فدایتان؛ شما از علم کلام نهی کرده و می فرمودید: «وای بر اصحاب کلام!» »
امام صادق علیه السلام فرمود:
«من گفتم که وای بر قومی که سخن مرا ترک کرده و به آنچه خود می خواهند، تمایل پیدا می کنند.»
در اینحال، حضرت سر مبارک خویش را از خیمه بیرون آورد و
[صفحه ۳۶]
جوانی را دید و فرمود:
«قسم به پروردگار کعبه، او هشام است.»
هشام که تازه به سن جوانی پا گذاشته و از ارادتمندان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بود، وارد شد و حضرت ضمن اینکه برای او در کنارش جایی باز نمود، فرمود:
«هشام با قلب و زبان و دستش یاور ماست.»
سپس از مرد شامی خواست که با این پسر جوان مناظره کند؛ در اینحال مرد شامی از هشام پرسید:
«ای پسر جوان! درباره ی امامت ایشان (امام صادق علیه السلام) بحث را آغاز کن.»
در حالیکه هشام را از شدت غضب لرزه فرا گرفته بود، پس از لحظاتی پرسید:
«ای تو! آیا پروردگارت داناتر از آفریده هایش به ایشان است یا آنها داناترند؟»
وقتی مردم شامی در این راستا پروردگارش را داناتر دانست، هشام پرسید:
«پس پروردگار متعال چه تدبیری در دین آفریده ی خود (انسان) اندیشیده است؟»
مرد شامی جواب داد:
«با اقامه ی حجت و دلیل، تکالیفی را به ایشان واجب نمود.»
[صفحه ۳۷]
هشام پرسید:
«این حجت و دلیلی که خداوند متعال اظهار فرمود، چیست؟»
او گفت:
«رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم»
هشام پرسید:
«بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم حجت خدا کیست؟»
او گفت:
«کتاب و سنت (سخن و کردار و تقریر) [۲۵] رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم.»
هشام پرسید:
«آیا تنها با وجود کتاب و سنت، در بین ما اتحاد و یکپارچگی حاکم می شود و اختلاف و دوگانگی رخت برمی کند؟»
وقتی او جواب مثبت داد، هشام پرسید:
«پس چرا اکنون بین ما و شما اختلاف است؟ از شام آمده ای و اعتقادت بر این است که رأی صحیح همان نظر دین است و می دانی که در یک رأی و عقیده واقعی اختلاف غیر ممکن است؟»
مرد شامی به فکر فرو رفته بود که امام صادق علیه السلام فرمود:
«ترا چه شد که سخن نمی گویی؟!»
او گفت:
[صفحه ۳۸]
«انکار اختلاف بین خودمان نشانه ی عناد ورزی است و ادعای نبود آن بوسیله ی کتاب و سنت، انکار واقع و حقیقت است؛ علاوه بر این می توان از کتاب و سنت رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم قرائت های مختلفی داشت.»
در اینحال امام صادق علیه السلام از او خواست که این پرسش ها را از هشام بپرسد؛ از اینرو او سؤال کرد:
«پروردگار به امور آفریده ها داناتر است یا خودشان؟»
هشام گفت:
«پروردگارشان»
مرد شامی پرسید:
«بنابراین آیا خداوند متعال برای رفع اختلاف و وحدت کلمه و تبیین حق از باطل کسی را قرار داد؟»
وقتی هشام جواب مثبت داد، او خواست که وی را معرفی کند؛ از اینرو هشام گفت:
«در ابتدای ظهور اسلام، رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و بعد از حضرت، در هر دوره ای خداوند متعال شخصی را تعیین فرمود و در زمان ما این شخص که اینجا نشسته [اشاره به امام صادق علیه السلام] و ما را از اسرار آسمانها آگاه ساخته، می باشد که از همه جا برای رفع مشکلات دینی و علمی نزد او می آیند.»
مرد شامی پرسید:
«چگونه با این گفته ها، برای من علم حاصل شود؟»
[صفحه ۳۹]
وقتی هشام از او خواست که آنچه می خواهد از امام علیه السلام بپرسد، او اذعان نمود که راهی جز این ندارد؛ در اینحال امام صادق علیه السلام بدون اینکه او سؤال کند، تاریخ شروع سفر، مسیر و آنچه را بر سر راهش دیده بود، به وی گفت و او را با حیرت و شگفتی که در چهره اش نمایان بود، به صحت و درستی همه ی آن اخبار اقرار نمود و گفت:
«در این لحظه اسلام آوردم.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
«اینگونه نیست؛ بلکه اکنون ایمان آوردی؛ زیرا اسلام قبل از ایمان می باشد؛ ارث و ازدواج بر اساس اسلام و ثواب الهی بر مبنای ایمان است.»
در اینحال مرد شامی گفت:
«گواهی می دهم که معبودی جز الله نیست و محمد، رسول خدا و تو وصی او هستی.» [۲۶].
[صفحه ۴۰]
برگرفته از کتاب صبح صادق :قصه های زندگی امام صادق علیه السلام نوشته آقای محمد حسین مهر آیین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *